برای مسعودم ....نفسم....

محبت

جمعه 30 دی 1390

سیه چشمی به کار عشق استاد................به من درس محبت یاد میداد

مرا از یاد برد آخر ولی من................به جز او عالمی را بردم از یاد

بجز او عالمی را بردم از یاد

بجز او عالمی را بردم از یاد


دریا باش

چهارشنبه 28 دی 1390

امواج لنگه کفش کودکی را از او گرفت .او روی ساحل نوشت دریا دزد کفشهای من.....مردی که از دریا ماهی گرفته بود روی ماسه نوشت....دریا سخاوتمند ترین سفره هستی........موج دریا آمدو جملات را محو کرد و فقط برای من تنها این پیام را باقی گذاشت.......برداشت های دیگران را نسبت به خودت را در وسعت خویش  حل کن تا دریا باشی....


دلگیر

شنبه 24 دی 1390

زمان به من نشان داد که هر دستی نشانه ماندن نیست و هر بوسیدنی نشانه دوست داشتن....

 


دروغ دوست داشتن

شنبه 24 دی 1390

خیلی دلم تنگ است ,علتش را نمیدانم,ناگاه در خود فرو میریزم ,قلبم شروع به طپش میکندو لرزه بر اندامم میاندازد,نمی دانم  شاید دلیلش این باشد که خود را وابسته  سرابی   کرده ام که می دانم حتی سرابش هم مال من نیست !!!نمـــــــــــی دانم یا شاید خوب میدانم ,,,,از تنهایی آدمهاست که خودمان را به کسی میچسبانیم و می گوییم دوستش داریم ........شاید به آینده دور که مینگرم .......زندگی بدون دوست داشتن.........اه...حالم از تمام دوست داشتن های این کره خاکی بهم میخورد حالم از جمله دوستت دارم بهم میخورد....اگر ما انسانیمو این کره,,,خـاکی,هیچ دوست داشتنی پایدار نمیماند...همه دروغ میگویند....شاید برای خیلی ها فقط دیر تر اتفاق بیافتد....تنها این دوست داشتن زمانی زیباست که از هم دورند ...زمانی که فاصله ایی بین انهاست و حریص بدست آوردن شکار را دارند  ولی به محض اینکه دامش کنند کم کم حرارت عشق وزیبایی دوست داشتن از بین میرود وآنکه ادعا میکند نه ما اینگونه نیستیم !!!! دروغ محض است چون از این به بعد اگر هم دوست داشتنی هست با خاطرات گذشته هست الان عادت به این خاطره ها ما را به این وا میدارد که دوست میداریم ....یا شاید باز هم نمی دانم....چون این مقوله در شکارچی صحت بیشتری دارد تا شکار.شکار اصولا دوست داشته  که شکار شود و رام شده نه اینکه نداند... دانسته دل به تله میدهد...پس میتوان در دوست داشتن آن تکیه بیشتری کرد....واما جالب تر !!!چه زیبا دوست داریم این دروغ را بارها و بارها بشنویم و چه معجز هایی در این دروغ نهفته که همه حقیقت ها را دیده میبندیم و فقط وفقط به این جمله فکر میکنیم ..و  کارهایی که کاملا بر خلاف این دروغ هست را نمیبینیم ...به عذابهایی که در قبال این دروغ میکشیم فکر نمیکنم .......این دروغ را دوست داریم چون به ما آرامش میدهد و طپش های قلب را لذت بخش میکند .چون خواسته,,, دل به تله دادیم...چون دوستش میداریم..شاید لذت حقیقت دوست داشتن خودمان ,این دروغ را به طرز معجزه آسایی !!در دلمان ابدی میکند.


جمعه بی انتظار

جمعه 23 دی 1390

          جمعه ساکت...........  جمعه متروک  ....... جمعه یبی انتظار  ......  جمعه تسلیم

                                     خانه خالی ........خانه دلگیر......آه چه آرام و پر غرور گذشت...          زندگی من چو جویبار غریبی

**************

سرد است و............بادها خطوط مرا قطع میکنند............آیا در این دیار کسی هست ؟؟؟که از آشنا شدن با چهر ه فنا شده خویش .......وحشت نداشته باشد؟؟؟؟؟؟؟؟


...

جمعه 23 دی 1390

چگونه ناتمامی قلبم بزرگ شد

وهیچ نیمه ای این نیمه را تمام نکرد

چگونه..........

ایستادم و دیدم

زمین به زیر دو پایم زتکیه گــــــــــــــــاه تهی میشود

کــــــــــــــــــدام قله؟؟؟؟؟

کـــــــــــــــدام اوج؟؟؟؟؟

مـــــــــراپناه دهید ای چراغهای مشوش

ای خانه های روشن شکـــــــــــاک

.....................


love

چهارشنبه 21 دی 1390

http://asheganeha2.persiangig.com/lovely-photographs-of-rain_1.jpg



لحظه رفتنی است وخاطره ماندنی. تمام

 ادبیات عشق را به یک نگاه می فروختم

 اگر لحظه ماندنی بود و خاطره رفتنی..........


...

دوشنبه 19 دی 1390

     آرزوها خود را می بازند ....

                در هماهنگی بیرحم هزارن....

                                                 در بسته...

درشب کوچک من دلهره ویرانیست

گوش کن وزش ظلمت را میشنوی

ذوزه تنهایی

و جهانی که در آن هیچ عدلی نیست

و جهانی که در آن هیچ عدلی نیست

و جهانی که در آن هیچ عدلی نیست

و و جهانی که در آن هیچ عدلی نیست

جهانی که در آن هیچ عدلی نیست

 

و جهانی که در آن هیچ عدلی نیست

در شب کوچک من ,افسوس.......

باد با برگ درختان میعادی دارد.

خدایا...
میخواهم یک تکه آسـمان کلنگی بخرم دیگر زمین بوی زنــــــدگی نمیدهد .
شاید قانـــون دنیا همین باشد ......تو صاحب  آرزویـــــی  باشـی
کـه شیرینــی تعبیرش ......................
برای دیگـــریست
..............................


سکوت....

جمعه 16 دی 1390

http://asheganeha2.persiangig.com/image/tanha.jpg

برای تمام آرزوهایی که می میرند...

سکوت می کنم...

سنگین تر از فریاد!!!


باران

یکشنبه 11 دی 1390

نیا باران ........زمین جای قشنگی نیست....من از جنس زمینم خوب میدانم.......که گل درعقدزنبوراست.یک طرف سودای بلبل، .........یک طرف بال و پر پروانه را هم دوست میدارد ...........نیا باران پشیمان می شوی از آمدن .............زمین جای قشنگی نیست ...........در ناودان ها گیر خواهی کرد .........من از جنس زمینم خوب می دانم ..........که اینجا جمعه بازار است ......و مردم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه می دادند ......در اینجا قدر مردم را به جو اندازه می گیرند .....در این جا شعر حافظ را به فال کولیان...... در به در اندازه می گیرند ....نیا باران زمین جای قشنگی نیست


....

شنبه 10 دی 1390

آنکس که از من وقت را پرسید
 

شاید یک لحظه اشک من را دید

از کوچه های غربت شعرم

صدها غزل از وازه ها چید

با من نگفت از عشق از ماندن

اما سخن ها گفت از تردید

دستش چنان دست مرا پس زد

چشمان من از عشق او بارید

افسوس او در فصل فصل عشق

معنای  بودن را نمیفهمید


ترس

چهارشنبه 7 دی 1390

هر بار که کودکانه دست کسی را گرفتم

            گم شدم....

آنقدر که در من هراس از گرفتن دست کسی است !!!

           ترس از گم شدن نیست.....!!!


شعرهای از فروغ جونم

چهارشنبه 7 دی 1390

چرا امید بر عشق عبث بست.....چرا در بستر آغوش او خفت ....چرا راز دل دیوانه اش را....به گوش عاشقی بیگا نه  خو گفت

***************************

کسی نمیخواهد باور کند که باغچه میمیرد...که قلب باغچه در زیر آفتا ب ورم کرده است ...که ذهن...باغچه دارد آرام آرام ...از خاطرات سبز تهی میشود

***********************

چرا نــــــــــگاه نکردم

میان  پنــــــــجره و دیـــــــــدن

همیشه فاصــــــــــ- - - - له ای  است

چرا نگاه نکـــــــــــردم


خاطره

سه شنبه 6 دی 1390

خاطره ی زیر باران

 

http://parshekaste.persiangig.com/image/%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%8666.jpg

 

باران ببار,........دلــــــــــم سخت گرفته است

باران بزن .............قلبـــــــــــم شکسته  است

باران بگو از عهدی  که من ....و.. او....  تو...بستیم

باران ببار .........شاید گرمی دستهایم ,,یادش بیاید

باران ببار............ شاید بوسه های آتشینم ,,یادش بیاید

....................شاید خنده ها ی زیر باران ,, یادش بیاید

باران ببار........... شاید سردی خاطره ها,, یادم رفت

باران ببار........... شاید تلخی روز آخر,, یادم رفت

ببـار شاید................ سردی رفتارش,, یادم رفت

ببـــــــار........

 تا که شاید خاطره هامان را بشویی

یا که شاید قصه تلخ جدایی را ...


پــــــــــــــــــوچ

یکشنبه 4 دی 1390

دیدگان تو در قاب اندوه

سرد و خاموش............خفته بودند

زودتر از تو ناگفته ها را

با زبان نگه گفته بودند

از من و هر چه در من نهان بود

می رمیدی...................می رهیدی

یادم آمد که روزی در این راه

ناشکیبا مرا در پی خویش

می کشیدی..........می کشیدی

آخرین بار..........آخرین لحظه تلخ دیدار

سربسر پوچ دیدم جهان را

 

باد نالیدو من گوش کردم

خش خش برگهای خزان را

بــاز خواندی.......بازـ راندی

باز بر تخت عاجم نشاندی

باز در کام موجم کشاندی

گرچه در پرنیان غمی شوم

سالها در دلم زیستی تو

آه,هرگز ندانستم از عشق

چیستی تو...........چیستی تو..............کیستی تو؟

(فروغ فرخزاد)




فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات